مشکلات ایران -1 ( ساختار سیاسی) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
سه شنبه ، 4 خرداد 1389 ، 15:19

در رابطه با بیشتر کردن مطالب سیاسی باید گفت که یکی از مسائل سیاسیی که میتوان در مورد آن نوشت، مشکلات کشور خودمان ایران است. ولی متاسفانه من از زمانی که به برنامه ام در تلویزیون مردم پایان دادم ، دیگر تلویزیون ایرانی تماشا نمیکنم و در واقع نمیدانم که امروزه چه مطالبی برای ایرانیان جالب هستند. در نتیجه وقتی از مسائل ایران مینویسم بیشتر به جنبه های اقتصادی، تاریخی و فرهنگی آن فکرمیکنم. من این مقاله باصطلاح سیاسی را که میخوانید به سه قسمت تقسیم میکنم و هر قسمت را بطور مجزا میاورم. اینکار هم کار من را که مینویسم سبکتر خواهد کرد و هم کار کسی را که آنرا میخواند. اگر چه من در رابطه با مشکلات کشور ها نظام اقتصادی آنها را در نهایت تعین کننده میدانم ولی با اینحال برای بیان نظرم، دشواریهای ایران را به سه بخش عمده زیر تقسیم میکنم و امروز تنها به قسمت اول آن خواهم پرداخت:

 

  1. ساختار سیاسی
  2. ساختار اقتصادی
  3. مشکلات فرهنگی

 

ساختار سیاسی

مردم ایران سالهاست که اسیر ساختار دیکتاتوری هستند و در این رابطه از هر فرصتی هم برای نشان دادن اعتراض خوداستفاده کرده و میکنند. چه دفاع از خمینی و مبارزه با محمد رضا شاه پهلوی و چه پشتیبانی از محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال 1997 و همچنین قیام سال گذشته در دفاع از میر حسین موسوی و جنبش سبز، همه اینها تنها و تنها جنبشهای اعتراضی مردم علیه ساختار دیکتاتوری و شرایط بد اقتصادی بوده و هستند و گرایش مشخص و روشن دیگری را دنبال نمیکردند. در واقع تاریخ ایران پر از اینگونه قیامها و اعتراضاتست. ولی چیزی که تا حدودی قیامهای قبل از جنبش مشروطه و قیامهای تاریخ معاصر ایران را از هم متمایز میکند، وقوع انقلاب مشروطه است که سبب شد این نوع قیامها بر خلاف گذشته تنها به تعویض دیکتاتوری قدیم به دیکتاتوری نوین منجر نشوند بلکه با استفاده از الگوهای غربی (مجلس)، امکان تغییر مسالمت آمیز دولت و تقسیم قدرت بوجود آید. ولی متاسفانه از این رویداد بخاطر اشتباهات مشروطه خواهان و دیکتاتوری خاندان پهلوی استفاده درستی نشد و به شکوفایی خود نرسید. اگر چه بعد از آن پادشاهان پهلوی و جمهوری اسلامی مجبور شده اند دیکتاتوری خود را زیر پوشش مصنوعیی از الگوهای غربی (مجلس و انتخابات) پنهان کنند.

 

انقلاب اسلامی هم در ابتدا مثل انقلاب مشروطه قدرت مطلقه یی را شکسته بود و به این دلیل با تمام جنایتهایی که انجام میداد، هنوز در نگاه اکثریت مردم منفور نشده بود. علت آنرا میتوان نه تنها در تلفیق دیکتاتوری با اسلام بلکه بخاطر تقسیم قدرت بیشتر در حاکمیت - درمقایسه با دیکتاتوری فردی محمد رضا شاه - و همچنین جنگ با عراق و خیالپردازی های سوسیالیستی و انزواجویانه ی روشنفکران ایرانی جستجو کرد. ولی جمهوری اسلامی هم تنها یک ساختار دیکتاتوریست و ارگان مجلس و شورای نگهبان و مجلس خبرگان و حتا تفکیک قوای سه گانه (مقننه، قضاییه و مجریه) فرمایشی و نمایشی هستند.

 

مردم معترض ما همواره در انتظار شکافی بین قشر های نظام حاکم هستند که بتوانند ساختار دیکتاتوری را متزلزل کنند، چه این شخص مصدق باشد چه خمینی و یا خاتمی و موسوی . حالا کسی پیدا میشود مثل محمد رضا شاه که با ترک کشور امکان گذار از دیکتاتوری را فراهم میکند و به مصدق و خمینی این امکان را میدهد و یا کسی پیدا میشود مثل خامنه ای که با شیوه استالینی، به اعتراض بیرونی وشکاف درونی، با خشونت بی رحمانه پاسخ میدهد. اینها مسائلی هستند که من ماه ها قبل در این ویدیو کلیپ، زمان قیام مردم کشورمان مطرح کردم. ولی تجربه نشان داده است که ما از تجربه ها درس نمیگیریم و در نتیجه خودمان هم قادر به حل مشکلاتمان نیستیم.

 

نظام محمد رضا شاه با وجود ساواک بعنوان ارگان سرکوب، در جهت گیری سیاسی خود به جمهوری اسلامی برتری داشت. او شاید در خفا ولی بطور آشکار غرب ستیز نبود و در سرکوب مردم هم معتدل تر عمل میکرد. من از آنچه واقعن در فکر محمد رضا شاه گذشته است بی اطلاع هستم ولی معتقدم معتدلتر بودن او هم قبل از همه چیز به این خاطر بود که او بدلیل جهت گیری اجباریش به طرف غرب و بخصوص ایالات متحده آمریکا نمیتوانست خشونتی را اعمال کند که برای غرب قابل قبول نباشد. از طرف دیگر پشتوانه مردمی جمهوری اسلامی را هم نداشت در نتیجه نظام او خشونت جمهوری اسلامی را پیدا نکرد و معتدل تر ماند. شاید بهمین دلیل هم بود که وقتی حس کرد که همه فرصتها را از دست داده و تنها راهش اعمال خشونت شدیدتر و یا رفتن است، پایان دیکتاتوری مطلقش را پذیرفت و رفت.

 

این مشکل را سیستم آپارتاید آفریقای جنوبی هم داشت و بهمین خاطر دکلرک گذار به دمکراسی و مشارکت با نلسون ماندلا را پذیرفت. ولی محمد رضا شاه شاید مغرور تر از آن بود که بتواند به تقسیم قدرت راضی شود باین خاطر خیلی دیر واکنش نشان داد. جمهوری اسلامی ولی از ابتدا فاقد جهت گیری بسوی تمدن غرب بود و در نتیجه راحتتر میتوانست از شیوه های خشونت آمیز استالینی استفاده کند. در این میان جهان بینی غرب ستیزانه روشنفکران ایرانی هم در حقیقت کار جمهوری اسلامی را راحتتر کرده بود. هنوز هم یهود ستیزی و آمریکا ستیزی جمهوری اسلامی و لات بازیهای احمدی نژاد بدل خیلی از روشنفکران ایرانی می نشیند. از این رو خمینی و جانشینانش توانستند جنایتهایشان را به نام دفاع از اسلام، وحدت کلمه و استقلال بفروشند. چپ گرایی و ناسیونالیسم غرب ستیزانه ی روشنفکران ایرانی، آنها را به سیاهی لشکر نیروهای مخرب ایران تبدیل کرد. هنوز هم بخش بزرگی از آنها جه در خارج و چه در داخل مبتلا به فلج فکری شده اند و اگر منفعل هم شده باشند باز با منفی بافی و تئوریهای دائی جان ناپلئونی خود، مردم را از غربی ها میترسانند. البته این میتواند دلایل اقتصادی هم داشته باشد که من در قسمت بعدی به آن خواهم پرداخت.

 

در حقیقت باید گفت که عمدتن مردم یک ساختار دیکتاتوری و جهان سومی مثل جامعه ایران، فاقد نیروهایی هستند که بتوانند در کشور خود تحول ساختاری بوجود آورند. اینرا تجربه انقلاب مشروطه تا بامروز ثابت میکند. در نتیجه اگر چه در ایران مسئولیت شرایط کنونی قبل از همه بدوش رهبران گذشته و رهبران کنونی ست ولی این باین معنی نیست که مثلن اگر جبهه ملی، چپها و یا مجاهدین به قدرت میرسیدند ما میتوانستیم براحتی از ساختار استبدادی  عبور کنیم. همه اینها استبدادی فکر میکردند و جهانبینی و درک اقتصادی آنها در سطح روشنفکران دوران مصدق بود. سطحی که در زمان خود هم نمی توانست مایه افتخار کسی بوده باشد. در نتیجه بهترین راه حل برای ایران احتمالن انتخاب سریعتر شاپور بختیار و ماندن محمد رضا شاه در ایران و یا شاید انتقال قدرت به ولیعهد آنزمان رضا پهلوی میبود. بنظر من، اینها میتوانستند در آن سالها بعنوان راه های گذار از دیکتاتوری بسوی دمکراسی تلقی شوند ولی ایرانیان متاسفانه انقلاب را ترجیح دادند.

 

بهرحال گذار از دیکتاتوری به دمکراسی از دست محمد رضا شاه بر نمیامد. هرچه میخواهد علت آنهم بوده باشد باز تغییری در این واقعیت نمیدهد که او کنترل کشور را از دست داده بود. اینرا محمد یگانه در خاطراتش ضمن طرح سئوال شاه بخوبی نشان میدهد. او مینویسد که شاه از او پرسید:

"«اين اوضاع و احوال را شما چه طور مى بينيد؟» وقتى كه شروع كردم با ايشان صحبت كردن راجع به اين مسائل، ايشان يك مرتبه بغض گلويشان را گرفت و ديگر نتوانستند حرف بزنند و شروع كردند حتى از بغض گريه كردن. براى من در اينجا مسلم بود كه وقتى كه ما مواجه با چنين مسائل بسيار عظيم و بزرگ و انقلابى در كشور هستيم شخص تصميم گيرنده كه ايشان باشند در كشور در چنين وضعى هستند، ايشان ديگر قادر نيستند تصميم بگيرند با يك فكر باز و با يك اراده قوى كه چه طور با مسائل مواجه بايستى شد." منبع

 

به باور من، رهبران ایران افراد نالایقی بوده اند و منظور من این نیست که مثلن خمینی یا خامنه ای و محمد رضا شاه نالایق بودند بلکه در مورد رضا شاه و مصدق و محمد خاتمی و یارانش هم بهمین گونه فکر میکنم. از خاتمی که بگذریم ، همه این رهبران خود را پنهان و یا آشکار صاحب کشور میدانستند. متاسفانه ما ایرانی ها نه به نتایج سیاستها ی این افراد فکر میکنیم و نه به کوتاهی سالهای زندگی خودمان. دفاع ما از این افراد تنها نشان میدهد که ما آمادگی تغییر را نداریم.  امروزه بخاطر اینکه اصولگرایان اسلامی قدرت را در دست دارند، ممکن است هوادارن سبزها و یا پشتیبانان محمد رضاشاه و یا مصدق، مدرن و مترقی جلوه کنند ولی واقعیت این است که همه اینها هواداران رهبرانی با سیاستها و جهانبینی ها ی نادرست  و ورشکسته هستند. ولی متاسفانه هواداران آنها حتا بعد از شکستشان هم سالهاست که بجای خود در دیگری و یا در غرب بدنبال مقصر  میگردند. با دفاع از سیاستها و جهابینی این سیاسمتداران ورشکسته  و اسطوره ساختن از آنها در واقع جلوی تحول فکری جامعه گرفته میشود.

 

اگر با هواداران اینها گفتگو کنید، خواهید دید که اکثر آنها هم از مغلطه مشابهی استفاده میکنند، ناچار بودن ما در انتخاب بین بد و بدتر. از شما خواهند پرسید آیا جمهوری اسلامی بدتر است یا رژیم شاه؟ آیا احمدی نژاد بدتر است یا خاتمی و موسوی؟ هدف این نوع مغلطه این است که در مقابل شنونده تنها 2 آلترناتیو بگذارد و باو این عقیده را تلقین کند که دومی راه نجات از اولیست. اینکار شنونده را از فکر کردن به راه حل های دیگر بازمیدارد و او را در ساختار دیکتاتوری از واقعه ای به واقعه دیگر میبرد، بدون آنکه بتواند از دیکتاتوری عبور کند. میدانیم که این مغلطه بین بیشتر ایرانیان موفق بوده است. شاید این استقبال باین دلیل باشد که مردمی که غرب را دشمن خود میدانند احساس ضعف و تنهایی میکنند و امیدی به آینده ندارند و در نتیجه در جهانی که گویا علیه آنها توطئه می چیند با انتخابی بین بد و بدتر راضی هستند و باین شکل با وجود پرداخت هزینه های سنگین، همواره در چارچوب دیکتاتوری حاکم بر سرنوشت شان باقی میمانند.

 

  • ع. ق رهرو

    فقط میتونم بگم متنت خیلی از موضوع پرته ؟ من فکر کنم شما هم دنبال همون آزادی های خاص خودتون هستید که میخواهید هرکار دلتون میخواهد بکنید و کسی چیزی نگه ... مثلا انقدر بخوری تا مست لایغل بیایی تو خیابونا و هرکسی رو دوست داری بگیری و ...
    در اون خونه های شهوت و باز کنی و کنار مساجد بگید بزارید هر کس هر جا دوستداره بره ؟
    عزیزم ما مسلمونیم و اسلام یعنی تسلیم در برابر خداوندی که ما رو آفریده و شیعه ایم یعنی پیرو اهل بیت ! حالا سوال دارم دوست نادیده من : ایا مسلمون هستی یا نه ؟ اگه نه که اینجا مملکت ما مسلمونا ست اگر هستی کلاه تو قاضی کن افکار تو ببر محضر امام زمان و یا یکی از امامان ببین میتونی عرضه کنی یا نه ؟ جواب اونا چیه ؟

  • ح. جهانشاهی

    رهرو گرامی،
    از اینکه نظر خودتون را بیان کردید سپاسگزارم.
    ولی من در مورد اینکه ایران کشور مسلمونهاست با شما همنظر نیستم و ایران را کشور همه ایرانیان میدانم و نه فقط مسلمونها. برای من دین و قومیت و جنسیت شرط ایرانی بودن نیستند.

    در مورد سئوال شما راجع به دین خودم باید بگویم که من دینی ندارم و یک ایرانی بی خدا هستم.

    شاد باشین!

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
 
 
سپتامبر 2010
دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه شنبه یكشنبه

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

چرا برای پشتیبانی از ادامه فیلمها ومطالب سایت در امتیاز دادن شرکت نمیکنید؟