|
نظام اقتصادی ایران یک نظام اقتصاد بازار (سرمایه داری) بشکلی که ما آنرا در آمریکا و اروپا میشناسیم نبوده و نیست بلکه یک اقتصاد دولتی وابسته بفروش نفت و گاز میباشد و باین خاطر برخلاف برخی از باورها مشکل میتوان آنرا سرمایه داری نامید. همچنین بخاطر دخالتهای رهبران خودکامه ایران بیشتر تابع هوسهای این رهبران بوده تا تابع قوانین اقتصاد بازار. سرمایه داران ایران هم عمدتن کسانی هستند که نه در رقابت سالم بازار بلکه با رانت خواری و یا خویشاوندی و دوستی با لایه های حاکم شکل گرفته و ثروت اندوخته اند. چه شاهان خاندان پهلوی و چه مصدق و یا جمهوری اسلامی بجز فکر مصرف کردن درآمد نفت، سیاست روشن دیگری دنبال نکردند. در نتیجه همانطور که در قسمت قبلی این مقاله نوشتم، اسطوره ساختن از این رهبران نالایق تنها سد راه تحول فکری ما و مردم کشورمان میباشد.
البته من میدانم که با این انتقادات خواننده های سایت را فرار خواهم داد چون تجربه من این بوده است که برای محبوبیت بین ایرانیان باید در باره خاندان پهلوی، مصدق، چپ گراها و یا سبزها، با هوادارانشان ملایم سخن گفت و یاصطلاح معروف میبایستی به همه نان قرض داد، کاری که روشنفکرانی مثل علیرضا نوری زاده و عباس میلانی و صد ها آدم دیگر انجام میدهند تا همه را راضی نگه دارند. ولی من وقت این سیاستها را ندارم و بدنبال آن حرفه ها و این رابطه ها هم نیستم. من شفاف نوشتن افکارم را ترجیح میدهم چون هدفم ایجاد رابطه ای نه احساسی بلکه برمبنای استدلال و منطق میباشد و میدانم این شیوه باعث ایجاد علاقه بمن نخواهد شد. بهرحال به نظر من، اگر مردم آلمان و تایوان و کره جنوبی هم رهبران ما را میداشتند و به جای اقتصاد بازار بدنبال برنامه های دولتی و قدرت نظامی بزرگ و بمب اتمی و غیره میرفتند امروزه آنها هم با مشکلات ما روبرو میبودند و میلیونها مردم کشورشان بعنوان مهاجر و پناهنده در تمام دنیا پراکنده بودند.
به باور من، ریشه مشکل ایران یک مشکل ساختار اقتصادیست واین ساختار بدون کاهش وابستگی ایران به فروش نفت و گاز قابل تغییر نیست. این وابستگی، اقتصاد ایران را همواره تابع نوسان های بهای انرژی در بازار جهانی کرده است. وآن هم بدون اینکه واقعن بودجه ای برای کنترل و کاهش تاثیر این نوسانها در درون کشور وجود داشته باشد. از همین رو هم هست که با کاهش رشد اقتصاد جهانی و پائین آمدن بهای نفت، جمهوری اسلامی مجبور شد بهای انرژی و بهای بسیاری از مواد مورد نیاز عموم مردم را شناور کند و حجم و سیستم رایانه ها را هم تغییر دهد. کشورهای موفق و پیشرفته جهان خود را تابع فروش یک محصول نمی کنند (بیماری هلندی) بلکه با گسترش کالا های تولیدی و خدماتی و گسترش بازار هایشان، از شدت وابستگی به یک کالا و یا یک بازار میکاهند و در بستر این ثبات ممکن اقتصادی، شکوفایی اقتصاد و رفاه را ممکن میسازند.
زندگی مردم ما چه در نظام محمد رضا شاه و چه در نظام جمهوری اسلامی وابسته به فروش نفت بوده و این وابستگی رشد سرمایه داری واقعی و فرهنگ آزادیخواهی را غیر ممکن کرده است. بجز در خلال دهه 1960 میلادی، اقتصاد ایران آزاد نبوده بلکه بشیوه کشور های سوسیالیستی اداره میشده و در نتیجه به بزرگ شدن دولت و وابستگی مردم بآن منجر شده است. ولی دهه 1960 زمانی است که در ایران با اصرار جان اف.کندی رفرمهایی با نخست وزیری علی امینی آغاز شد و در بخش اقتصادی با علینقی عالیخانی بعنوان وزیر اقتصاد و همکاری سازمان برنامه و بودجه ادامه یافت و باینصورت قدمهای مفیدی در جهت اقتصاد بازار و شکوفایی صنعت ایران برداشته شد. ولی همانطور که محمد یگانه در این بخش از خاطرات خود توضیح داه است، روش اقتصادی محمد رضا شاه هم با شیوه سیاسی او تفاوتی نداشت، در تمام زمینه ها دخالت میکرد و تصمیم ها را او میگرفت.
مشکل دیگر امروز ایران این است که جمهوری اسلامی بخاطر کنترل تورم داخل کشور، در اوایل دهه گذشته یعنی در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی، بطور کاملن مصنوعی قیمت ارز ایران، ریال را ثابت نگه داشت. این مقاله سال 2006 من در این رابطه نوشته شده است. این کار اگر چه در کاهش فشار و رشد تورم داخل کشور موثر بوده ولی مثل همه سیاستهای جمهوری اسلامی مبارزه با معلول است و نه با علت. نمودار پائین بخوبی حفظ مصنوعی نرخ تبدیل دلار به ریال را از سال 2003 تا 2008 نشان میدهد. این سیاست باعث گرانی تولیدات داخلی و ورشکستگی کارگاه ها و کارخانجات داخلی شده و در انتها ایران را به یک کشور کاملن مصرف کننده کالای وارداتی تبدیل خواهد کرد. کما اینکه میبینیم امروز ایران به بازار کالاهای چینی و خاور دور تبدیل شده است.

همانطور که میبینید این نمودار اثر محسوسی از تورم و بی ارزش شدن ریال را نشان نمیدهد. این تثبیت نرخ تبدیل ارز ایران، کار دیگری هم انجام میدهد و آن اینکه خروج ثروت را از کشور سودآور میکند. از این طریق نه تنها وابستگان جمهوری اسلامی توانستند ثروت زیادی از کشور خارج کنند بلکه این سیاست این را هم بدنیال داشت که جمهوری اسلامی بتواند برای خود پایگاه مهمی بین ایرانیان خارج از کشور بوجود آورد.
همینطور هم که دیدیم تا بحال این نیرو ها قادر بودند با درست کردن نهضتهای صلح و ضدجنگ و ضد جورج بوش و غیره در حفظ جمهوری اسلامی تلاش کنند و اعتراضات مردم را در چارچوب جنبش سبز مهار کرده و به بن بست برسانند. در این رابطه چپهای ایرانی هم البته بخاطر دشمنی دیرینه خود با ایالات متحده آمریکا به پیشبرد این سیاست باصطلاح صلح طلبی و ضد جورج بوش و مک کین خدمت کردند. پیروزی بارک اوباما هم سبب شد که جمهوری اسلامی بتواند بدون کوچکترین نگرانی قیام مردم را سرکوب کند. ایرانیان غرب ستیز مقیم خارج از کشور خواسته یا نا خواسته به کاهش فشار خارجی بر روی جمهوری اسلامی کمک میکنند.
از نیروهای خود جمهوری اسلامی در خارج از کشور که بگذریم برخی از این افراد از روی ناآگاهی چنین کاری میکنند ولی برخی دیگر در حفظ نظام حتا سود مادی هم میبرند. درک این مسئله هم خیلی ساده ست و با یک جمع و تفریق ابتدایی قابل بررسی میباشد:
فرض کنید که شما چند سال پیش مثلن ده هزار دلار به ایران برده اید. چون بهای تبدیل ارز ثابت نگه داشته شده، شما میتوانستید با تبدیل آن حدودن ده میلیون تومان دریافت کنید. اگر این پول را در بانک میگذاشتید سالانه بهره 15 تا 20 در صد میگرفتید و اگر ارز بیشتری میبردید و با آن پول مثلن خانه ای میخریدید، بخاطر تورم قیمت مسکن در آن سالها ممکن بود سود 40 تا 100 درصد و یا بالاتر هم ببرید. بدست آوردن چنین سود باد آورده ای با این ابزار ابتدایی در اروپا و آمریکا تقریبن غیر ممکن است. این سود شما ولی تنها بخاطر تورم درون ایران و ثابت نگه داشتن نرخ ارز ممکن شده است. پس شما نه نگران تورم کشور خواهید بود و نه به سیاست ارزی جمهوری اسلامی انتقادی خواهید داشت.
میدانیم که تورم در اروپا و آمریکا عمدتن بین 1 تا 3 درصد است و بهره ی بانکی هم عمدتن از 5 درصد تجاوز نمیکند. ولی چون بهای تبدیل ارز بوسیله جمهوری اسلامی ثابت نگه داشته شده، شما میتوانید به ایران سرمایه قرض شده صادر کنید و سالانه فقط سود آنرا از کشور خارج کنید. مثلن با بهره تورم 20 در صدی بابت 10000 دلار خود سالانه 2000 دلار و بابت یک میلیون دلار، سالانه دویست هزار دلار از کشور خارج کنید بدون اینکه از ارزش دلار اولیه شما در بانک ایران کاسته شده باشد. چون نرخ تبدیل تقریبن ثابت است و پول شما زمانی که به ارز خارجی تبدیل شود مشکل تورم و بی ارزش شدن پول ایران را نخواهد داشت.
باین صورت شما ثروت کشور را که در واقع آنهم پول نفت است بنفع خود از کشور خارج میکنید. اینکار را تقریبن تمام ایرانیانی که به خارج کشور رفت و آمد دارند، میتوانند انجام دهند. طبیعیست که در چنین حالتی هوادارن جمهوری اسلامی در خارج از کشور افزایش پیدا خواهند کرد چرا که آنها برعکس مردم ایران که هر روز فقیر تر میشوند میتوانند در منابع حاصل از فروش نفت ایران با جمهوری اسلامی اگر چه اندک ولی شریک شوند.
ولی حالا اگر فرد سرمایه داری بخواهد در ایران مشغول تولید شود، از این پولهای بادآورده نصیبش نخواهد شد. بهمین خاطر هم اکثر ایرانیان ثروتمند فعالانه به ایران کالا و پول وارد کرده و سود و یا بهره آنرا از کشور خارج میکنند و با رفت و آمد به کشورهای خلیج فارس و خاور دور و حتا اروپا و آمریکا، و خریدن املاک و مستقلات و ساختن شرکتهای واردات کالا به ایران، با کمک قشر روحانی و سپاه پاسداران به ثروت کلانی دست میابند. یعنی در حالی که امروزه ایران محتاج سرمایه خارجیست، ثروتمندان ایرانی میلیارد ها دلار به مقصد کشورهای خلیج فارس و سایر نقاط جهان خارج میکنند. طبیعی است که این افراد و یا خویشاوندانشان در خارج از کشور هم بخاطر ثروتشان صاحب نفوذ هستند و همه آنها هم از جورج بوش و هر کسی که حرف جنگ بزند متنفرند. آنها وطنپرستند و استقلال وطنشان را دوست دارند و از خشونت هم متنفرند و اینجور قصه ها.
برای مردم ایران ولی شرایط بگونه دیگریست. وقتی در کشوری بجای تولید کردن کالا، تنها واردکردن آن سود آور باشد، بیکاری افزایش پیدا میکند و فقر گسترش یافته و مدنیت رشد نمیکند. مردم نه در فکر نجات وطن بلکه در فکر نجات خود از دست وطن خواهند بود، چرا که بدون رابطه های مفید با قدرتمندان، دورنمای زندگی مردم تاریک خواهد بود و جوانان کشور هم در فکر مهاجرت. در نتیجه وابستگی اقتصاد ایران به فروش نفت را میتوان همانند ساختار دیکتاتوری مشکل تحول جامعه ما بسوی دمکراسی دانست چرا که رشد سرمایه داری سالم و اقتصاد بازار را غیر ممکن و دیکتاتوری را با قدرت دولت و حمایت قشر رانت خوار و غیره تثبیت میکند.
نظامی که نه به شهروندان فعال و شاغل و مالیات دهنده بلکه به منابع نفتی آنها نیاز دارد و علاوه بر آن دولتش نیز به مهمترین کارفرما و سیر کننده فقرای جامعه تبدیل شده است، لزومی در آن نخواهد دید که حقوق شهروندانش را رعایت کند و به آنها احترام بگذارد. برای او شهروندان و یا ملت تنها یک نقش دارند، آنها مزاحم او هستند. این نگاهیست که رهبران ایران همواره به ما و حقوق و سرنوشتمان داشته اند.
|