دولت توتالیتر (هانا آرنت) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

 

تاریخ بما میاموزد که دستیابی به قدرت و مسئولیت، سرشت احزاب انقلابی را عمیقن تحت تاثیر قرار میدهد. تجربه و عقل سلیم حق داشتند که انتظارداشته باشند که توتالیتاریسم در راس قدرت، اندک اندک قوه محرک انقلابی و خصلت آرمانیش را از دست بدهد و کار روزانه حکومت و در اختیار داشتن قدرت واقعی، داعیه های ماقبل قدرت این جنبشها را تعدیل بخشد و جهان ساختگی سازمانهایشان را نابود سازد. از این گذشته، ذات امور شخصی یا عمومی ظاهرن ایجاب میکند که در خواستها و هدفهای افراطی با شرایط عینی تعدیل شوند و واقعیت بمعنای کل آن، تنها تا حد ناچیزی تحت تاثیر گرایش به افسانه یک جامعه توده ای متشکل از افراد ذره ذره شده قرار گیرد.

 

بسیاری از اشتباهات جهان غیر توتالیتر در برخوردهای دیپلماتیک با حکومتهای توتالیتر (از هویدا ترین موارد اینگونه اشتباهات، میتوان از اعتماد جهان غیر توتالیتر به معاهده مونیخ با هیتلر و توافقهای یالتا با استالین، یاد کرد)، از تجربه و عقل سلیمی مایه میگیرد که یکباره ارتباطش را با واقعیت از دست داده بود. برخلاف همه چشمداشتها، امتیاز دادنهای مهم و افزایش اعتبار بین المللی به کشورهای توتالیتر کمک نکرد تا به جامعه ملل دوباره بپیوندند واز این شکایت دورغین شان دست کشند که سراسر جهان علیه آنها صف آرایی کرده اند. این گذشتها و نرمشها نه تنها آنها را بازنداشتند، بلکه پیروزی های دیپلماتیک، میل توسل به ابزارهای خشونت را در آنها تشدید کردند و در همه موارد، به افزایش دشمنی شان نسبت به همه آن قدرتهایی انجامیدند که خودشانرا خواستار سازش نشان میدادند.

 

قرینه این جاخوردن های سیاستمداران و دیپلماتها را میتوان زمانی پیش از این، در سرخوردگی ناظران و هواداران خیر خواه حکومتهای انقلابی نوین پیدا کرد. چشمداشت این سیاستمداران از حکومتهای توتالیتر، استقرار نهاد های تازه و آفرینش یک قانون اساسی تازه بود که هر چقدر هم محتوای آن انقلابی بوده باشد، باز می بایست به تعدیل اوضاع و تعدیل قوه محرک جنبشهای توتالیتر دستکم در کشور هایی که قدرت را در آنها بدست گرفته بودند، بینجامد. برعکس، آنچه که در عمل پیش آمد، این بود که ارعاب هم در روسیه شوروی و هم در آلمان نازی به نسبت عکس وجود مخالفت سیاسی داخلی افزایش یافت، تو گویی که مخالفت سیاسی با رژیم توتالیتر، بهانه ارعاب نبوده است (همچنانکه معترضان لیبرال این رژیمها پیوسته یادآور می شدند)، بلکه آخرین بازدارنده جریان اوج گرفتن ارعاب بوده است.

 

[...] تنها قاعده مطمئنی که میتوان در یک رژیم توتالیتر پیدا کرد، این است که هر چقدر یک موسسه دولتی آشکارتر باشد قدرت آن نیز کمتر است و هر چقدر که وجود یک نهاد ناشناخته تر باشد، قدرت آن نیز سرانجام بیشتر خواهد بود. بنابراین قاعده، شورا ها که در قانون اساسی مکتوب بعنوان عالیترین مرجع اقتدار دولتی به رسمیت شناخته شده اند( در روسیه شوروی)، از حزب بلشویک قدرت کمتری دارند، و حزب بلشویک نیز که اعضایش را آشکارا برمیگزیند و بعنوان طبقه حاکم به رسمیت شناخته شده است، در مقایسه با پلیس مخفی از قدرت کمتری برخوردار است. قدرت واقعی از آنجایی آغاز میشود که اختفا آغاز میگردد. از این جهت، دولتهای نازی و بلشویک بسیار همسان بودند، تفاوت آنها بیشتر در این واقعیت نهفته است که در آلمان نازی، سرویسهای پلیس مخفی بگونه ای متمرکز در انحصار هیملر است، حال آنکه در روسیه، فعالیتهای پلیسی در موسسات پلیسی تودرتو و جداگانه انجام میگیرند.

 

اگر چنانچه دولت توتالیتر را تنها بعنوان یک ابزار قدرت در نظر آوریم و مسایل کارآیی مدیریت، ظرفیت صنعتی و بازدهی اقتصادی را ندیده گیریم، در خواهیم یافت که بی شکلی این دولت، ابزار بسیار مناسبی برای تحقق اصل رهبری است. رقابت دائمی اداراتی که با یکدیگر تخالف دارند و حتا عهده دار وظایفی یکسان هستند، تقریبن وقتی برای موثر واقع شدن مخالفتها و تحریکات بجای نمی گذارد. تغییر سریع کانون قدرت از یک اداره به اداره دیگر و سلب اقتدار از یکی و اعطای اقتدار به دیگری، میتواند همه مسایل را حل کند، بی آنکه کسی از این تغییر آگاه گردد و یا حتا بداند که جناح مخالفی وجود داشته است.

 

امتیاز دیگر نظام یاد شده این است که هرگز از شکست خود اطلاع نخواهد یافت، زیرا (در مورد رژیم نازی) بهیچ روی این اداره منحل نخواهد شد و یا دیری پس از مغضوب شدن و بدون اطلاع از کم و کیف قضیه از بین خواهد رفت.از آنجا که بجز تعداد اندکی از محارم، هیچکس از رابطه دقیق مراجع اقتدار اطلاعی ندارد، این عمل می تواند به آسانی هر چه بیشتر انجام گیرد. تنها زمانی جهان غیر توتالیتر از این اوضاع آگاهی اندکی پیدا میکند که یکی از کارکنان دیپلماتیک بلند پایه این رژیم در خارج از کشور اعتراف کند که یک منشی گمنام در سفارتخانه، مقام بالا دست او بوده است. اکنون با نگاه به گذشته، میتوان معین کرد که چرا ناگهان مقامی از قدرت ساقط شد و چرا در اصل این اتفاق پیش آمد.

-------------------------------------------------

برگرفته شده از توتالیتاریسم (حکومت ارعاب، کشتار، خفقان)، نوشته هانا آرنت، برگردان محسن ثلاثی، انتشارات جاویدان، ص 209 و 208 و 189

 

 

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
 
 
سپتامبر 2010
دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه شنبه یكشنبه

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

چرا برای پشتیبانی از ادامه فیلمها ومطالب سایت در امتیاز دادن شرکت نمیکنید؟