دکترین نیکسون من در بخشهای قبلی نشان دادم که چگونه سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا و دکترین های حاکم بر آن در سیاست جهانی بعد از جنگ دوم جهانی و بخصوص در تاریخ معاصر ایران نقش تعیین کننده ای داشته است. دکترین نیکسون هم چارچوبی در اختیار محمد رضا شاه قرار داد که او توانست به قدرت نظامی مهمی در منطقه خاورمیانه تبدیل شود. ولی متاسفانه او نتوانست از این امکان برای منافع ملی ایران استفاده مناسبی بعمل آورد. چرا که همانطور که تاریخ نشان داد، او بجای گسترش دمکراسی در ایران به فکر تحکیم دیکتاتوری خود افتاد و در نتیجه با نیروهای مخالف خود در داخل، برخورد خشونت آمیز تری پیش گرفت و سرانجام سیستم سیاسی کشور را با تاسیس
حزب رستاخیز به دیکتاتوری تک حزبی تبدیل کرد.
هدف اصلی
نیکسون 1974-1969، در حقیقت پائین آوردن هزینه ی مبارزه با کمونیسم بود. او در نظر داشت که چه در اروپا و چه در سایر نقاط جهان، کشور های مورد تهدید کمونیسم را در هزینه ی این مبارزه سهیم کند. او در جزیره ی
گوآم دکترین خود را در سال 1969 عنوان نمود که شامل سه نکته ی اساسی زیر بود:
1-ایالات متحده به مسئولیت خود در قبال قراردادهای انجام شده، وفا دار میماند.
2- اگر قدرت اتمی ای آزادی یکی از متحدین ما را تهدید کند و یا علیه ملتی باشد که بقای آن برای امنیت ما اهمیت حیاتی دارد، ما سپرحمایتی بوجود خواهیم آورد.
3-ما در مورد شکلهای دیگر تجاوز، مطابق مسئولیت های تفیین شده در قراردادهای خود، پشتیبانی نظامی و اقتصادی بعمل خواهیم آورد. ولی ما باین امر توجه خواهیم داشت که ملت تهدید شده، نیروی دفاعی اصلی را تامین نماید.این دکترین به ایران و عربستان سعودی امکان داد که قادر باشند با استفاده از تکنولوژی نظامی ایالات متحده آمریکا، امنیت منطقه ی خلیج فارس را تامین کنند. مایکل کلر نویسنده ی کتاب خون و نفت معتقد است که این مسئله روزنه ای برای حضور نظامی ایالات متحده در خاور میانه باز کرد. بنظر من این دکترین نشان میدهد که ایالات متحده نه تنها از فزونی قدرت نظامی محمد رضا شاه هراسی نداشت بلکه خود تامین کننده ی اصلی نیاز های پایان ناپذیر محمد رضا شاه برای ادامه ی بازی های نظامی اش بود.
متاسفانه این دکترین سبب شد که محمد رضا شاه از یکطرف بخاطر افزایش بهای نفت و از طرف دیگر بخاطر امکان تهیه سلاحهای مدرن ایالات متحده، قدرت و اعتبار بدست آمده را محصول کار خود بداند و از واقعیت ها هر روز بیشتر دور شود. بشکلی که در آن سالها وعده رسیدن به تمدن بزرگ را داده است. تمدن بزرگی که بگمان او، طی 10 سال با پول نفت و اقتصاد دولتی ممکن میشد.
دکترین کارتر و ایرانیکسال پس از پایان جنگ ویتنام، با افشاشدن عملیات غیر قانونی ای که به ماجرای واترگیت معروف شد، ریچارد نیکسون مجبور به استعفا شد. پس از او
جرالد فورد 1977-1974 به ریاست جمهوری آمریکا رسید. در دوران ریاست جمهوری فورد، مردم آمریکا نه تنها با واترگیت بلکه با بحران اقتصادیی روبرو شدند که تورم ایالات متحده را به 7 در صد رساند. همزمان، اثرات جنگ ویتنام اهمیت
سازمانهای غیر دولتی (ان.جی.او)،مانند سازمان عفو بین الملل را افزایش داده بود. این سازمان 1976، تعداد زندانیان ایران را در آن سالها بین 25 تا 100 هزار نفر اعلام کرده بود. روسیه شوروی حاضر شد که پیمان قوانین حقوق بشر را در سال 1975 در
هلسینکی امضا کند.
در جنین شرایطی مردم آمریکا جیمی کارتر 1981-1977 را به ریاست جمهوری ایالات متحده انتخاب کردند. دکترین کارتر که در حقیقت در سال ،1980، یعنی یکسال قبل از پایان ریاست جمهوری او اعلام شد وریشه در سیاست
سد نفوذ هری ترومن داشت، جنین بود:
کوشش یک نیروی خارجی برای بدست آوردن کنترل بر منطقه ی خلیج فارس، بعنوان تهدیدی علیه منافع حیاتی ایالات متحده آمریکا تلقی میشود. به جنین تهدیدی با ابزار لازم پاسخ داده خواهد شد، از جمله با نیروی نظامی »
تمام سخنرانی«
در ایران، حمایت مالی محمد رضا شاه از کاندیدای جمهوری خواهان علیه جیمی کارتر، و همچنین سیاست دیکتاتوری و مخالف حقوق بشر او در داخل کشور و بقولی گرایش کاهش همبستگی او با ایالات متحده نیز، در مدیریت سیاست خارجی کارتر نسبت به ایران دوگانگی بوجود آورد. این دوگانگی سرانجام به اعلام بیطرفی ارتش شاهنشاهی در مقابل انقلاب و انحلال حکومت پادشاهی محمد رضا شاه پهلوی انجامید که پیروزی جمهوری اسلامی نتیجه ی آن بود.
انتقاد بزرگی که از آغاز آن سالها به سیاست خارجی ایالات متحده در منطقه خلیج فارس گرفته میشود، این است که این سیاست بخاطر ساختن سدی علیه نفوذ کمونیسم، به سازش و یا به استفاده از نیروهای ارتجاعی اسلامی در ایران و بخصوص در افغانستان منجر شد و رهبری مبارزه علیه توتالیتاریسم روسیه شوروی را به دست نیروهای فاشیستی اسلامی داد که به پایگاه های تروریسم اسلامی تبدیل شدند. در حقیقت طراح اصلی این سیاست نه کارتر بلکه مشاور سیاسی او
زیبیگنیف برژینسکی بود.
جمهوری اسلامی ایران، آخرین پایگاه مهم این تروریستها محسوب میشود. متاسفانه این سیاست بنا بدلیل الویت دادن به مبارزه با کمونیسم، سالهای زیادی ادامه یافت تا اینکه با فروپاشی روسیه شوروی، بوسیله ی برخی از اندیشمندان آمریکایی(نئوکان)، مورد تجدید نظر اساسی قرار گرفت.
در نوامبر 1979 دانشجویان خط امام،
سفارت ایالات متحد آمریکا در ایران را اشغال کردند و 66 شهروند آمریکایی را بمدت 444 روز گروگان گرفتند. تلاش جیمی کارتر برای نجات این گروگانها به عملیات ناموفق
چنگ عقاب در طبس منجر شد که بعضی از پژوهشگران این شکست را، که نتیجتا به تاسیس
نیروهای حمله ی سریع ایالات متحده انجامید، دلیل اصلی شکست جیمی کارتر در انتخابات 1981 میدانند. در حقیقت ریاست جمهوری کارتر با پیروزی فاشیسم اسلامی در ایران همزمان شد.
دکترین ریگانرونالد ریگان 1989-1981 نه تنها در سیاست خارجی با میراث دکترین جیمی کارتر روبرو شد بلکه خود نیز با کمی تغییرات همان سیاست را ادامه داد. اما چیزی که در دکترین ریگان نسبت به دکترین کارتر و عقاید برژیسنکی تغییر کرد، در حقیقت نه هدفها بلکه نوع رویایی با کمونیسم در جنگ سرد بود.
مدیریت دولت رونالد ریگان برخلاف دولت کارتر، حالت دفاعی نداشت و در نتیجه از سیاست "سد نفوذ"، به سیاست "رول بک" بازگشت. بنظر من تاریخ نشان داد که موفقیتهای رونالد ریگان، چه در زمینه ی سیاست اقتصادی و چه در زمینه ی سیاست خارجی به انحلال تاریخی نظام روسیه شوروی شدت بخشید.
صر فنظر از گرایشهای نوی اقتصادی در دولت رونالد ریگان، سیاست خارجی او بسیار فعال تر بود. این سیاست کما بیش 9 کشور را هدف خود قرار داد، آنگولا، نیکاراگوآ، کامبوج، افغانستان، لائوس، اتیوپی، لیبی، ایران و ویتنام. از این نظر، برخی منتقدین بر این نظر میباشند که در مقابله ایالات متحده با خطر کمونیسم توسط دولت ریگان، به تعداد "
جنگهای پروکسی" (منظور جنگهای در نمایندگی است)، افزوده شد.
البته سیاستی که ریگان در مقابل افغانستان بکار برد، تا اندازه ی زیادی با سیاست او در ایران تفاوت داشت. ریگان در افغانستان از نیروهای مجاهد مسلمانی که علیه حضور نظامی روسیه شوروی در افغانستان مبارزه میکردند، حمایت کرد. این مسلمانان در جبهه ای میجنگیدند که از 10 گروه مختلف تشکیل شده بود. در
این نقشه موقعیت مکانی این گروه ها مشخص شده است. این زمان طالبان و القاعده در حال شکل گیری بودند.
در مورد ایران و بویژه در رابطه با
جنگ ایران و عراق، دولت ریگان سیاست دوگانه ای پیش گرفت که هدف آن در حقیقت تضعیف نیروی هر دو کشور بود. فروش اسلحه به ایران نیز که بنام
ایران-کنترا شهرت یافت، بر اساس این دکترین استوار بود. (
توضیح ویکیپدیای فارسی در مورد جنگ ایران و عراق کاملا یکجانبه است. باین خاطر من برای اطلاعات دقیقتر، دراینجا، در رابطه با این جنگ بخشهایی از ویکیپدیای آلمانی را آورده ام)
اگر چه دولت ریگان با نوآوری های خود در جنگ سرد و همجنین با بکار بردن روشهای لیبرال توسعه ی اقتصادی که در حقیقت پایه های پروسه ی
جهانی سازی بود، موفقیت زیادی در سیاست خود کسب کرد، ولی متاسفانه از آن دوران به بعد پدیده ای همزمان امکان گسترش یافت که تحت نام تروریسم اسلامی معروف شد. این پدیده که ابتدا در چارچوب "
بلو بک" ارزیابی میشد، در نوشته های پژوهشگران نئوکان معنایی عمیقتر بخود گرفت. تا جایی که
هانتینگتون آنرا نمادی از "برخورد تمدن ها" ارزیابی نمود.
اهداف اسلامیست ها با وجود برخی شعارهای ناسیونالیستی، عمدتا در چارچوب حفظ منافع ملی کشوری نمیگنجد. آنها جنگی که برای رسیدن به هدف خود انجام میدهند،
جهاد مینامند و سربازان خود را که در این جنگ کشته شوند،
شهید میدانند. بنظر من، میتوان گفت که عقاید و شیوه های مبارزه ی این جنبش اسلامی بشکلی روشن با تمدن بشری در تضاد است، در نتیجه نابودی آن قطعی است. مهمترین اختلافی که بین پژوهشگران در این مورد وجود دارد، شیوه ی مبارزه با این نماد یا پدیده و زمان و شرایط و شکل انحلال آن است.